Wednesday
با آدم های خیابان که راه می روم ، اندیشه ی فتح نزدیکم می شود ، سرخوشم، لبخند پیروزی خود به خود می نشیند، و خیلی چیزهای دیگر ، همه با منند در خیابان ، میان مردم ، پرت ِ پرت
Monday
من خستهام
خسته از آینه، از آدمی، از آسمان
مگر تحمل یک پرنده کوچک خانهزاد
یک پرنده جامانده از فوج بارانخورده بیبازگشت
تا کجای آسمان تمام رویاهاست؟
من بریدهام
بریده مثل باران تنبل عصر آخرین جمعه خرداد
بریده مثل شیر ماسیده بر پستان آهوی مضطرب
بریده مثل باد، باد خسته به بنبست نشسته دی ماه
بریده مثل تسبیح دوره گردی کور بر سنگفرش بیچراغ
حالا هی بگو برو خانه چراغ بیاور!
«چراغ ما هم در همین خانه شکسته است»
دروغ میگویم؟
هی دوست دانای من
فقط بگو کی وقت رفتن فراخواهد رسید؟
سیدعلی صالحی
+
خسته از آینه، از آدمی، از آسمان
مگر تحمل یک پرنده کوچک خانهزاد
یک پرنده جامانده از فوج بارانخورده بیبازگشت
تا کجای آسمان تمام رویاهاست؟
من بریدهام
بریده مثل باران تنبل عصر آخرین جمعه خرداد
بریده مثل شیر ماسیده بر پستان آهوی مضطرب
بریده مثل باد، باد خسته به بنبست نشسته دی ماه
بریده مثل تسبیح دوره گردی کور بر سنگفرش بیچراغ
حالا هی بگو برو خانه چراغ بیاور!
«چراغ ما هم در همین خانه شکسته است»
دروغ میگویم؟
هی دوست دانای من
فقط بگو کی وقت رفتن فراخواهد رسید؟
سیدعلی صالحی
+
Tuesday
دستش را نشانه می کند (نقطه ای ، جایی ، فضایی ، حجمی ، هیچی را )، اصرار دارد به دیدن ، فرانچسکا نمی بیند ، اصرار می کند ، نمی بیند
Sunday
Saturday
دیگر نه کوچه ای مانده
برای رفتن
نه دیواری برای بالا پریدن
نه سربازی برای جنگیدن
همه را یک تنه رفتم
خودم
بدون نفر بر ، تانک
حتی نارنجک
با همین تاپ سفید وشلوارک نارنجی
و خط چشم کج و کوله ی صبح
یک تنه تا دل دشمن
خودم
تنهایی رفتم
تنها با خودم
تا ته شکست ، نقطه ، سرخط
برای رفتن
نه دیواری برای بالا پریدن
نه سربازی برای جنگیدن
همه را یک تنه رفتم
خودم
بدون نفر بر ، تانک
حتی نارنجک
با همین تاپ سفید وشلوارک نارنجی
و خط چشم کج و کوله ی صبح
یک تنه تا دل دشمن
خودم
تنهایی رفتم
تنها با خودم
تا ته شکست ، نقطه ، سرخط
دوست دارم
روی سنگ راه می روم
پا هایم زخم و زیلی می شود
بعد هر چه چسب ِ زخم می زنم نمی چسبد
تف می کنم
قوزک ِ پای راستم می سوزد
تف می کنم
تفم تا خیلی آن طرف تر ِ من روی یک تخته سنگ می نشیند
خوشم می آید
بعد
هی تفم را اندازه می گیرم
روی سنگ راه می روم
پا هایم زخم و زیلی می شود
بعد هر چه چسب ِ زخم می زنم نمی چسبد
تف می کنم
قوزک ِ پای راستم می سوزد
تف می کنم
تفم تا خیلی آن طرف تر ِ من روی یک تخته سنگ می نشیند
خوشم می آید
بعد
هی تفم را اندازه می گیرم
دیشب تو ی خواب موهایم لخت و موج دار روی شانه هام ریخته بود آرایشگاه رفتم برای ابرو گفتند تعطیل است همه جا همین طور است ، میز همه ی آرایشگر ها خالی است چراغی هم برای روشنایی ندارند بعد چندتا مرد ِ خارجی دیدم گفتند همه جا هستند همه انگلیسی حرف می زدند حتی فرشته ، شاگرد آرایشگاه دهانم باز و بسته می شد برای انگلیسی حرف زدن اما صدایم در خودم جریان داشت این را مرد خارجی روبرو نمی فهمید نفهمید

